تبلیغات
دیوانه ای که آرزوی پرواز داشت
شنبه 26 بهمن 1387

......

   نوشته شده توسط: ابله محله    

شاید برگردم

 

فعلا که وسوسه ,برگشتن یا بر نگشتن شده  

البته به جز اون هزار تا

وگرنه موضوع بودن و نبودن که خیلی وقته حل شده و به خاطره ها پیوسته

خاصه در ........................................


جمعه 16 آذر 1386

   نوشته شده توسط: ابله محله    نوع مطلب :عمومی ،

        هنوز نفس میکشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  


جمعه 23 شهریور 1386

   نوشته شده توسط: ابله محله    نوع مطلب :عمومی ،

امشب تمام پنجره ها بسته بود

تنها پیغامی از جانب تو آمد

ستاره ای دو چشمک زد

شهاب سنگی گریخت

و آب

      ریخت

به فال نیک می گیرم

  می خوابم


جمعه 9 شهریور 1386

درود یا بدرود

   نوشته شده توسط: ابله محله    نوع مطلب :عمومی ،

با لاخره یه دربست گرفتیم و اومدیم ، آخه از وقتی بنزینم رفت به رمان آرزوهای بزرگ دیگه ماشینا با در باز حرکت نمی کنن. همه ی درا بسته شده .

از این که بگذریم اخراج ما از اونجام یه مسئله دیگس که کوچکترین ربطی به بنزینو سیاستم نداره.

به قول معروف : خونمو خراب کردی خونت خراب شه . آخه بهش عادت کرده بودیم , وقتیم تنها می شدم یه عالمه دوست بودن که بهم سر می زدن و از تنهایی درم میاوردن .

می خواستم بپرسم  چرا ؟

 ولی نمی پرسم ؛ آخه میگن پرسیدنم به جرگه ی گناهان کبیره پیوسته .

حالا یه لشگر دارن که روز به روز بزرگتر میشه.

با این حال مام که کم نیاوردیم . خوب , اومدیم به این خونه ی جدید . ای بدکم نیست , ازش خوشم اومده , دارم کم کم بهش عادت می کنم.

می پرسن چرا؟  آخه برای بعضیا پرسیدن بلامانع می باشد . 

میگم : آخه هرکجا فریاد آزادی منم   من در این فریادها دم میزنم

ولی نیومده باید بازم برگردم به قول سنجد : " نرفته بر می گردم "

آره دیگه فردا عازمیم , داریم میریم آدم کشی یاد بگیریم .

آدم کشی دو نفر !

نبود ؟

میگن برای مرد شدن لازمه .

اینجام تبعیض ؟  بازم مسئله ی زن و مرده ؟

میگن نه , آدم میشی.

آقا ما که عمری آدم نبویم این چند صباحم بی خیال . حالا مگه آدماش چه گلی به سر دنیا زدن ؟

به هر حال  آش کشک خالته بخوری پاته , نخوری پاته .

راه رفتنی رو باید رفت .

پس مام اطاعت امر میکنیمو میریم.

راستشو بخواین  , به خاطر دو سال عمری که به هیچ می فروشم  اصلا ناراحت نیستم.

اصلا برام مهم نیست که باید از مام میهنی که کوچکترین ارزشی برام نداره دفاع کنم .

خوب دو سالم میریم بیگاری با اعمال شاقه ,  این که حق مسلم دولتای دموکرات رفاه ملیه .

فقط از این ناراحتم که تا مدتها از تنها دارایی زندگیم یعنی دوستام , دورم.

ولی به قول معروف : " این نیز بگذرد "

اگه وقتش باشه آخر هفته ها بهتون سر می زنم .

همیشه خوش باشین .

Smiley


آخرین درودهایم نثار آنانی باد

که کاستی هایم را می دانند

و باز دوستم می دارند .

                          

                                             " تاگور "