......
شاید برگردم
فعلا که وسوسه ,برگشتن یا بر نگشتن شده
البته به جز اون هزار تا
وگرنه موضوع بودن و نبودن که خیلی وقته حل شده و به خاطره ها پیوسته
خاصه در ........................................
امشب تمام پنجره ها بسته بود
تنها پیغامی از جانب تو آمد
ستاره ای دو چشمک زد
شهاب سنگی گریخت
و آب
ریخت
به فال نیک می گیرم
می خوابم
درود یا بدرود
با لاخره یه دربست گرفتیم و اومدیم ، آخه از وقتی بنزینم رفت به رمان آرزوهای بزرگ دیگه ماشینا با در باز حرکت نمی کنن. همه ی درا بسته شده .
از این که بگذریم اخراج ما از اونجام یه مسئله دیگس که کوچکترین ربطی به بنزینو سیاستم نداره.
به قول معروف : خونمو خراب کردی خونت خراب شه . آخه بهش عادت کرده بودیم , وقتیم تنها می شدم یه عالمه دوست بودن که بهم سر می زدن و از تنهایی درم میاوردن .
می خواستم بپرسم چرا ؟
ولی نمی پرسم ؛ آخه میگن پرسیدنم به جرگه ی گناهان کبیره پیوسته .
حالا یه لشگر دارن که روز به روز بزرگتر میشه.
با این حال مام که کم نیاوردیم . خوب , اومدیم به این خونه ی جدید . ای بدکم نیست , ازش خوشم اومده , دارم کم کم بهش عادت می کنم.
می پرسن چرا؟ آخه برای بعضیا پرسیدن بلامانع می باشد .
میگم : آخه هرکجا فریاد آزادی منم من در این فریادها دم میزنم
ولی نیومده باید بازم برگردم به قول سنجد : " نرفته بر می گردم "
آره دیگه فردا عازمیم , داریم میریم آدم کشی یاد بگیریم .
آدم کشی دو نفر !
نبود ؟
میگن برای مرد شدن لازمه .
اینجام تبعیض ؟ بازم مسئله ی زن و مرده ؟
میگن نه , آدم میشی.
آقا ما که عمری آدم نبویم این چند صباحم بی خیال . حالا مگه آدماش چه گلی به سر دنیا زدن ؟
به هر حال آش کشک خالته بخوری پاته , نخوری پاته .
راه رفتنی رو باید رفت .
پس مام اطاعت امر میکنیمو میریم.
راستشو بخواین , به خاطر دو سال عمری که به هیچ می فروشم اصلا ناراحت نیستم.
اصلا برام مهم نیست که باید از مام میهنی که کوچکترین ارزشی برام نداره دفاع کنم .
خوب دو سالم میریم بیگاری با اعمال شاقه , این که حق مسلم دولتای دموکرات رفاه ملیه .
فقط از این ناراحتم که تا مدتها از تنها دارایی زندگیم یعنی دوستام , دورم.
ولی به قول معروف : " این نیز بگذرد "
اگه وقتش باشه آخر هفته ها بهتون سر می زنم .
همیشه خوش باشین .

آخرین درودهایم نثار آنانی باد
که کاستی هایم را می دانند
و باز دوستم می دارند .
" تاگور "
تبلیغات